امشب آخرین باری است که در این وبلاگ می نویسم. خسته ام و عصبانی... دیگر نمی توانم ادامه اش بدهم. شاید با وبلاگی دیگر باز گردم اما نه با این اسم. البته خواننده ی چندانی هم نداشتم که دسته های عزاداری در خیابان را بیاندازند و نوحه سرایی کنند! جامعه ی بشری هم با فقدان این وبلاگ چیزی را از دست نخواهد داد... پس بدرود!
بی صبرانه در برابر تله ویزیون نشسته ام تا ببینم پرسپولیس جایزه اسکار را می برد یا نه. فیلمی که برای من و نسل من یاد آور تمام دردهایی است که به ناروا تحمل کردیم و جایی برای فریاد کشیدن نداشتیم. روزهایی که با ترس بر دیوارها شعار " مرگ بر ارتجاع " می نوشتیم و اگر شانس می آوردیم فقط کتک می خوردیم... آن هم از پدر و مادرمان ...
پرسپولیس و مرجان ساتراپی نبردند... همان گونه که ما نبردیم. این موش ها... این موش ها...