چند روزي – يا شايد هم چند ماهي – نتوانستم چيزي بنويسم . هم بي حوصله بودم ، هم بي انگيزه . نمي دانم چرا پس از نوشته ي قبلي ام ، همه ي دوستان در آگاهي من از دين اسلام شك كرده اند و مي پرسند كه من از اسلام چه مي دانم . حتا اگر من از اسلام چيزي ندانم اين دليل نمي شود كه آنها من را به ندانستن دين متهم كنند ! البته خودم هم مي دانم حرفي كه الان زدم احمقانه است ولي چاره ي ديگري ندارم ؛ زيرا يا آنها يا بايد بپذيرند كه من اسلام را خوب مي شناسم و يا بايد اقرار كنند كه كه آگاهي ايشان از اسلام بيش از من است كه در اين صورت ، و با توجه به ايماني كه به آن دين دارند – و آن ايمان از شدت ناسزاهاي شان پيدا است – وظيفه ي شرعي دارند كه به رهبر ديني شان جناب آقاي سيد علي خامنه اي اعتراض نمايند كه ايشان اسلام را خوب نمي شناسند .
اجازه دهيد خيلي رك سخن بگويم . شما كه مي پنداريد اسلام را مي شناسيد و مي گوييد اسلام آن چيزي نيست كه حضرات حاكم بر ايران اجرا مي كنند چرا تنها به من ناسزا مي گوييد و وظيفه ي ديني تان را فقط در مورد من ادا مي نماييد ؟ آيا مي ترسيد كه براي آن مردان خدا نامه پراكني كنيد و همين وظيفه ي ديني را در مورد آنان نيز به شكل كامل اجرا نماييد ؟ آيا مي ترسيد چون علي آقا سيد است شما را به سوسك تبديل كند ؟! و يا چون مي دانيد كه من ، خوشبختانه ، به نيروهاي الهي و غير الهي دسترسي ندارم و نمي توانم خطري براي شما پديد بياورم آن وظيفه را فقط در مورد من قابل اجرا مي دانيد ؟ تا كنون چند نفر از شما براي سيد علي خامنه اي نامه نوشته ايد و به او اعتراض كرده ايد ؟ اگر از او مي ترسيد مي توانيد همان گونه كه براي من نامه هاي بدون نام مي نويسيد در مكاتبه با او نيز از همين روش استفاده نماييد .
از سوي ديگر ، اكنون مشكل من اسلام نيست زيرا همان گونه كه احتمالا تا كنون فهميده ايد به آن باور ندارم ؛ من نگران آزادي هستم و پس از آن نگران ايران . نه اشتباه نكرده ايد ... نخست آزادي و سپس ايران . متاسفانه به خدا باور ندارم و نمي توانم دروغ بگويم ، پس نمي توانم بگويم نخست ايران . ايران تمام هستي من است ، اما آزادي چيزي است كه ايران را بي آن نمي توانم تجسم كنم . يعني اگر آزادي اي وجود نداشته باشد بود و نبود ايران هم معنايي ندارد . شگفت زده شده ايد ؟ آيا دوست داشتيد من هم شعار بدهم : " چو ايران نباشد ... " ؛ نه ، من ايران را دوست دارم و حاضرم به خاطر آن بميرم اما نه هر ايراني ... ايران براي من مفهومي وسيع تر از خاك دارد ... مفهومي كه مردم – و حتا دوستانم – را شامل نمي شود ... مفهومي كه به هويت نزديك است ولي هويت نيست ... مفهومي كه حتا ... حتا فرهنگ و تمدن باستان ايران را در بر نمي گيرد . ايران خانه من است و من دوست دارم در خانه ام آزاد باشم ... خانه اي كه ديگر در آن زندگي نمي كنم چون در آن آزادي نيست .
من دوست ندارم هيچ ديني يا انديشه ي سياسي اي به زور به من تحميل شود . دوست ندارم شارلاتان هايي همچون خامنه اي يا احمدي نژاد بر من و انديشه ام حاكم باشند . و نه فقط اين ها ؛ حتا اگر بهترين رژيم هم بخواهد به زور به من تحميل شود در برابرش مي ايستم . من به عنوان يك آنارشيست نمي توانم هيچ رژيم سياسي اي را به رسميت بشناسم اما گويا هنوز تا يك آنارشيسم واقعي راهي طولاني در پيش است پس من فقط نق مي زنم و تمام رژيم ها را به چالش مي طلبم .
***
اما آمريكا ! مدتي است كه در مورد آمريكا چيزي ننوشته ام . راستش كمي گرفتار بودم : متاسفانه رييسم با سرطان دست وپنجه نرم مي كند و حالش زياد خوب نيست به همين دليل مسووليت من كمي بيشتر شده است و گذشته از كار روزانه بايد مشكلات شركت را هم حل كنم . مهم ترين مشكل اين است كه داريم مشتري هاي قديمي را بي هيچ دليل قابل فهمي از دست مي دهيم و از سوي ديگر مشتري جديدي هم نداريم . البته هنوز به بحران نرسيده ايم ولي من اين وضع را زياد دوست ندارم .
اينجا تا يك روز به دنبال بازار يابي نباشي ، شركت هاي رقيب مشتري تو را مي دزدند . شايد باور كردنش سخت باشد ولي نه فقط آدم هاي معمولي بلكه شركت هايي كه درآمدشان سر به آسمان مي زند وقتي با پيش نهادي رو به رو مي شوند كه فقط ده دلار ارزان تر است دست وپاي خود را گم مي كنند و از آن استقبال مي نمايند . مثلا شركت ما قانوني دارد كه بر پايه آن ما براي هر كار پيشنهادي اي قيمتي را در نظر مي گيريم و به مشتري مي دهيم ( مثلا هزار دلار) ؛ ولي گاهي بر اساس همان قانون قيمت به هفتاد دلار مي رسد كه ما به خاطر هزينه هاي بالايي كه داريم نمي توانيم براي هفتاد دلار كار كنيم در نتيجه حداقل قيمت ممكن يعني صد وپنجاه دلار تا دويست دلار را به مشتري پيش نهاد مي كنيم كه در چنين زماني مشتري ترجيح مي دهد با شركت هاي كوچك تر كار كند . زيرا آنها با همان مثلا هفتاد دلار دو برابر ما كار انجام مي دهند . البته كيفيت كار آنها با مال ما قابل مقايسه نيست و بسيار پيش آمده است كه مشتري ها براي رفع و رجوع خراب كاري هايي كه آنها كرده اند با ما تماس بگيرند ؛ با اين حال همين كه قيمت هاي آنها تا آن اندازه پايين است كافي است كه بسياري از مردم و موسسات به آنها رجوع كنند .
***
نه ، اصلا حوصله حرف زدن در مورد اين چيزها را ندارم همين كه هر روز از صبح تا شب در باره شان مي شنوم كافي است . ترجيح مي دهم از سياست حرف بزنم !
ديروز در خبرها خواندم كه رييس جمهوري محبوب مان شال و كلاه كرده اند كه به ولايت ما تشريف فرما شوند و در نشست شوراي امنيت شركت نمايند ... و امروز خواندم كه ايشان فرموده اند شوراي امنيت فاقد مشروعيت است . نبوغ اين آدم كم كم من را دچار حسادت مي كند : آقايان دارند كلي پول خرج مي كنند و - به قول مهران مديري نازنين – پاچه خواري مي كنند كه ويزاي آمريكا را بگيرند و از سوي ديگر شوراي امنيت را فاقد مشروعيت مي دانند ! من با اين مساله كاري ندارم كه شوراي امنيت مشروعيت دارد يا نه ؛ پرسش من از اين نابغه ي اعصار اين است : حضرت عالي كه جز مصباح يزدي ، و تا حدودي خامنه اي ، كسي را به رسميت نمي شناسي اصلا چرا خودت را به زحمت مي اندازي كه پس از شانزده ساعت مسافرت به اينجا بيايي تا براي كساني كه ترجيح مي دهي مرده باشند تا زنده سخنراني كني ؟! تو كه اين اندازه مشروعيت داري از همان ايران كارت را انجام بده ... خوشبختانه كرامت هم كه داري پس لازم نيست حتا حرف هم بزني انگشتت را تكان بده و بگو " اجي ... مجي ... لا ترجي " همه چيز درست مي شود ! فقط مي ترسم كه دلت براي آن هاله نوراني تنگ شده باشد كه پيش نهاد مي كنم آن را به كلي فراموش كني زيرا دپارتمان علوم سازمان اطلاعات مركزي (CIA) تحقيقات گسترده اي را بر روي آن هاله انجام داده است و در كل وجود آن را تاييد كرده است . تنها پرسشي كه آنها نتوانسته اند به آن پاسخ بدهند اين است كه كدام گونه از شپش ها به صورت دايره اي دور سر شما مي چرخيده اند و در عين حال توانايي آن را نيز داشته اند كه نور نور افكن ها را به آن شكل با شكوه بازتاب بدهند . راستي تا يادم نرفته بگويم قيمت ها در اينجا كمي بالا رفته و اگر مي خواهي براي اهل و عيال سوقاتي بخري بايد بيشتر رابين هود بازي در بياوري و به خزانه Prince John دستبرد بزني ! در ضمن توصيه مي كنم اين بار از تعداد pimpهاي همراهت بكاه زيرا دختران ايراني را در اينجا نمي تواني به فروش برساني ... البته اگر مقصد بعدي ات پس از نيويورك ، دوبي است آن كاري را بكن كه به صلاح انرژي هسته اي شيخ هاي عرب است و از تمام pimp ها – روحاني و بازاري و اطلاعاتي- استفاده كن . و آخرين مطلب اين كه ببخش كه همچون دفعه ي پيش نمي توانم به نيويورك ، و به پيشوازت بيايم اگر دوست داشتي خودت سري به من بزن يا بچه هاي وزارت اطلاعات را بفرست ... قلب من آماده است كه با يك اشاره تو يا سيد علي جون از حركت باز ايستد و خون فشاني كند ... آدرس را كه البته تا كنون به دست آورده ايد پس بشتابيد كه من نيز آماده ام . در خانه من هميشه به روي شما گشوده است ... من آماده ام كه به دست تو ، نابغه ي قرون و اعصار ، و يا يكي از همان pimpهاي كوچولوي دور و برت كشته شوم .