تبليغاتX
ARTA HERMES

آیا جنبشی که در ایران وجود دارد حرکتی مردانه است؟ با وجود تمام اسنادی که در مورد حضور زنان در این جنبش وجود دارد فکر می کنم همچنان باید آن را حرکتی مردانه نامید. طبیعی است که بسیاری با ادعا موافق نباشند و خودم هم تا اندکی پیش با آن مخالف بودم ولی وقتی به دور از هیجان به مساله نگاه می کنم به این باور می رسم که زن ایرانی هنوز وارد بازی نشده است. نه به این دلیل که موافق رژیم است و یا می ترسد و یا از حقوق خود آگاه نیست بلکه او از هرگونه حرکتی منع می شود و اگر هم بخواهد احساسات خود را نشان بدهد توسط جامعه ی مرد-سالار سرکوب می شود. از دختران دانشجو یا زنان جوان سخن نمی گویم- اگرچه بیشتر ایشان نیز در همین بند گرفتار هستند- بلکه دارم از زن، به مفهوم سنتی ای که در جامعه وجود دارد حرف می زنم. زنی که گاه برای نشستن یا خوردن نیز نیازمند مجوز از سوی “مرد” است. نه، اشتباه نکنید… فمینیست نیستم؛ فقط طرفدار برابری حقوق زن و مرد هستم… برابری ای که بر اساس آن زنان نیز باید برای رسیدن به آزادی از خود حرکتی نشان بدهند و سهمی داشته باشند. باز تکرار می کنم: منظورم از زن، زن دانش آموخته ی مدرن شهری نیست، او همان کسی است که در خیابان زنبیلی در دست و گوشه ی چادر در دهان، در حالی که غر-غر کنان و نفرین گویان کودکش را روی زمین می کشد، از کنار شما میگذرد و شما تنها با ترحم به او می نگرید. او را چگونه می توان به حرکت در آورد؟ چگونه می توان به او آگاهی داد؟ بی تردید ما از او نخواهیم خواست که یک شبه، تمام باورهای درست یا غلطش را دور بریزد و به یک زن امروزی تبدیل شود همان گونه که از یک مرد سنتی نیز چنین چیزی را خواستن محال است. اما باید به آن زن آموخت که می توان جور دیگری زیست… می توان به او آموخت زنانی که او آن چنان با حسرت- و در عین حال کینه- به آنها می نگرد یکی مثل خود او هستند و او نیز می تواند همچون آنها شود و یا دست کم دخترش را از سرنوشت شومی که سنت برایش در نظر گرفته است رهایی بخشد.

اما چرا اصرار دارم که زنان سنتی نیز باید به میان بیایند؟ آیا می خواهم از آنها به عنوان سپر انسانی استفاده کنم؟! نه… فقط می خواهم آنها برای یک بارهم که شده انرژی ای را که سال ها است برای جنگیدن با کاسب محل یا همسایه ها هدر می دهند در راهی درست صرف کنند. نیازی نیست که به صحنه ی تظاهرات بیایند و سنگ پرتاب کنند ما فقط به این نیاز دازیم که آنها بدانند چه چیزهایی از ایشان دریغ شده است در صورتی که حق شان بوده است و از آنها دزدیده شده است. آنها باید بفهند آزادی ای را که همه از آن صحبت می کنند آنها نیز می توانند مالک شوند و برای همیشه از آن خود کنند؛ همچون آن النگوی طلایی که برای خریدنش با شوهران خود می جنگند… و اگر بفهمند، دیگر پیروزی از آن جنبش است زیرا فقط زن ها هستند که می دانند چگونه می توان بی صدا جنگید و پیروز شد… آنها هزاران سال است که این روش مبارزه را می دانند و برای همین است که همیشه پیروز هستند حتا در یک جامعه ی مرد-سالار!

سال ها پیش در یکی از کلاس هایم داشتم در مورد نقش زنان صحبت می کردم و به ضرب المثلی که احتمالا ریشه ی فرانسوی دارد اشاره کردم: “اراده ی زن، اراده ی خدا است” اما یکی از دانشجویانم که خانمی یزدی بود خندید و گفت:” اما ما تو یزد میگیم چیزی رو که خدا بخواد بالاخره یه روزی اتفاق می افته ولی چیزی رو که یه زن بخواد حتما تا حالا اتفاق افتاده!”  و برای همین است که می گویم باید کاری کرد که همه ی زنان این را بخواهند: تغییر رژیم کهن و رسیدن به آزادی.

+ نوشته شده در 2009/7/4ساعت 17:6 توسط Arta Hermes |